زینب خانمزینب خانم، تا این لحظه: 14 سال و 10 ماه و 19 روز سن داره

نی نی زینب

عالم خیال

زینب خانم وارد دنیای خودش که میشه تقریبا از همه جا فارغ و بی خبر میشه . شروع میکنه با خودش حرف زدن و نقش بازی کردن . اونقدر زیبا قربون و صدقه عروسک هاش میره که باورت میشه مادرشون هست! اونها رو میبره پارک و دکتر . براشون جشن تولد میگیره ! سفره هفت سین  پهن میکنه و براشون هدیه میخره ! یا مثل برنامه های تلویزیون آشپزی یاد میده! مدادرنگی ها رو بین حیوانات جنگل تقسیم میکنه : آثار هنری مثل کار با رنگ انگشتی رو به دیوار کمدش می چسبونه و به بچه هاش یاد میده چه جوری نقاشی کنن:   ...
29 دی 1393

مادرخوب بودن

مادر خوب بودن سخت ترین کار دنیاست! درست از لحظه ای که مادر میشی تازه میبنی چقدر زندگی جدی شد! (در صورتی کودک شما سالم باشه : جدی و امیدبخش و در غیراینصورت جدی و سرشار از ناامیدی) .دیگه حساب هر کسی مسؤل کار خودش نیست ! تو مسؤل و پاسخگوی 2 نفر میشی با همه عواقبش ! تازه با بیشتر شدن بچه ها قضیه پیچیده تر هم میشه. اول فکر میکنی حساب وقت و زمان 50 ، 50 هست بعد یه حساب سرانگشتی ساده میکنی و میبینی 90 ، 10 شد.بی اغراق... به نفع بچه ! مهمونی میریم ؟- ببینم چی میشه... بریم مسافرت ؟ - هوا سرده ، سرما میخوره یا خیلی گرمه اذیت میشه... بریم بازار ؟- تازه خوابیده... این فیلم خیلی جالبه ، ببینیم ؟ - نوبت دکتر داره؟ باید وزنش چک شه... دوست داری کاری انجام ...
25 دی 1393

برچسب

به طور کلی بچه ها هرازگاهی به یه چیزی گیر میدن! یا به عبارتی سوزنشون گیر می افته! تا مدتی پیش خونه سازی و دومینو از خرید های عمده خانه ما محسوب می شد. به طوریکه همپای سیب زمینی و پیاز ،ما خونه سازی می خریدیم! الان نمیشه توی خونه راه رفت .غافل بشی کف پا ، موها، شلوار ، آستین لباس ، پیشانی و پشت دست ها برچسب چسبیده . باباجون بیچاره که مثل ژنرال های ارتش همیشه یه عکس دایناسور روی جیب لباسش قرار گرفته . خلاصه دیگه کار از جارو برقی گذشته و من مثل آدم هایی که دنبال چیزی میگردن ، مرتب دارم قبل از جاروکردن با دست روی قالی برچسب جدا میکنم. به نظرتون گیر بعدی چی می تونه باشه؟ ...
25 دی 1393

دوستان جدید

در هفته ای که گذشت ، نه، هفته قبلترش رفتیم خونه دوستای باباجون . اول امیر علی کوچولوی 2 ماهه ی خاله عاطفه و آقای رفیعی رو دیدیم . تپل مپل که گویا بهش پیشنهاد داده بودن به جای کدوی قلقه زن ایفای نقش داشته باشه ! اینم عکسش :   بعد رفتیم خونه آقای محی الدینی . زهرا خانم دختر عزیز و دوست داشتنی اونها بسیار علاقه مند بود که ازش عکس بگیرم . با دیدنش مرتب یاد فاطمه جون خاله حمیده می افتادیم. اینم عکسش: ...
25 دی 1393

جشن تولد دوباره

دوباره جشن تولد گرفتیم . این بار در جوار کرمانی های عزیزتر از جان ! وای که چقدر خندیدیم ، چقدر خوردیم و چقدر لذت بردیم. از دست این دختر و پدر ... خوش تیپ ترین فرد حاضر در تولد طه بود. از قبل به همه اعلام کرده بود من قراره کت و شلوار بپوشم . بدقلق ترین فرد کسی نبود جز فاطمه . هر چه خاله حمیده تلاش کرد لباس هاشو عوض کنه فایده ای نداشت. آرام ترین و متین ترین شرکت کننده پارسا بود اونم چون خواب بود. و در آخر نمره بیست تعلق میگیره به خاله سمیه که شام فوق العاده ای درست کرده بود. بعد از شام به پیشنهاد آقا منصور فال حافظ گرفتیم و هر کس نیت می کرد و غزلی براش خونده می شد. ...
25 دی 1393
1
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به نی نی زینب می باشد